ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
235
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
در عهد شما اساس دوستى و يك جهتى فيما بين دولتين عليتين محكم و استوار گرديده ، پادشاه را از اين جواب بسيار خوش آمده ، نويدها و وعدهها مىداد ، و به صاحبى ايلچى اظهار دلجوئى و رأفت و محبت بسيار كرده ، فرمود كه البته در اين روزها كريل كه چاپار بوده باشد روانهء دولت عليه ايران كرده باش و مراتب دوستى و محبت و يك جهتى ما را به پادشاه جمجاه خود عرض كن ، بعد از اين فقرات پادشاه بيان فرموده ، كه ناپليان مصدر خرابى بسيارى [ از ] ولايات و برطرفى خلق گرديده ، و عاقبت خود تمام و دولت او منقرض شد . صاحبى ايلچى جواب عرض كرد كه هر كس از حد خود تجاوز كند و دست تعدى به خانه و مال ديگرى دراز كند دور نيست كه زمان دولتش منقرض و شيرازهء سلطنتش منقطع گردد ، پادشاه قدرى تأمل فرموده ، تصديق نمود ، و بعد صاحبى ايلچى را نوازشات گوناگون و تلطفات از حد فزون كرده ، نويد و وعدههاى زياد داده ، صاحبى ايلچى را مرخص و حكم نمود كه بايد به ديدن زن و مادر و برادران پادشاه رفته باشند . صاحبى ايلچى از خدمت پادشاه مرخص و از اوطاق بيرون آمدند ، و اين تكلمات و جواب سئوالها در اين شب لاغير فيما بين پادشاه و صاحبى ايلچى روى داد . احدى حضور نداشت مگر دو غلام سياه كه در [ جلو ] در « 1 » ايستاده و در « 1 » اوطاق را بسته بودند ، اما او از تكلم ايشان مسموع مىشد ، بعد از اينكه صاحبى ايلچى از آن اطاق بيرون آمدند ، پادشاه همراهان صاحبى ايلچى را نزد خود طلبيده ، حقير و ميرزا عبد الحسين با يك نفر ديلماج كه در خدمت صاحبى ايلچى بود ، داخل آن مكان شديم ، بعد از تعظيم و تكريم پادشاه ، قريب به ما آمده به زبان اروسى در مقام تحقيق و استفسار احوال ما برآمد و پرسيد كه چگونه ايام بر شما در اينجا مىگذرد ، و مكان و منزل شما چه نوع است و ما بسيار طالب اين معنى مىباشيم كه بر ايلچى بزرگ دولت عليهء ايران ، و همراهان او ، در اين مملكت از هر جهت ايام به خوشى گذشته باشد . و پارهء نوازشات ديگر فرموده ، ما هم لوازم شكرگذارى الطاف او را بجاى آورديم و مرخص نموده ، از آنجا بيرون آمديم ، گراف استال كه اعظم بزرگان است ، با جمعى از بزرگان ديگر نزد صاحبى ايلچى آمده ، اظهار نمودند كه به ديدن زن پادشاه رفته باشيم . آنها و صاحبى ايلچى و همراهان به مكان زن پادشاه رفتند . در آنجا به همين نسبت به قدر دو سه دقيقه توقف ، و بعد صاحبى ايلچى را به فرده ، خواسته داخل اوطاق زن پادشاه شدند . زن پادشاه سر و گردن و آغوش خود را به مرواريد درشت و الماس و پارهء جواهرات ديگر زينت كرده بود و در آنجا ايستاده بود . صاحبى ايلچى كه داخل شدند ، چون زبان انگريز و لسان فرانسه را خوب تكلم مىكرد ، پيش آمده دست خود را به دست صاحبى ايلچى داده و به زبان انگريزى با صاحبى ايلچى در كمال رأفت و مهربانى تكلم كرده و استفسار احوال ايشان را نموده و هر قسم دلجوئى و نوازش كه لازم بود به عمل آورده ، صاحبى ايلچى بيرون آمدند . حقير و ميرزا عبد الحسين را احضار كرده ، رفتيم بعد از تعظيمات رسمى پيش آمده ، دست خود را به دست ما داده و ما بوسيديم . و او اظهار محبت و نوازش بسيار كرده ، بيرون آمديم . و به همان نهج بزرگان با صاحبى ايلچى
--> ( 1 ) - متن : درب